haben
[ˈhaːbn̩][ˈhaːbm̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- hat
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- hatte
- اسم مفعول:
- gehabt, gehabt
- فعل کمکی:
- haben, haben
۱Jeder muss den Mut zu seiner Meinung haben.
هر کس باید شجاعت داشتن عقیدهٔ خود را داشته باشد.
فعل
- haben
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- besitzen
- de
دستور زبانِ داشتن
فعل
- آوانویسی لاتین
- dâštan
- با حرکتگذاری
- داشتَن
- تلفظ
- [d̪ɒːʃ.t̪ʰǽn]
همهٔ صورتها
- دار
- دارد
- دارم
- دارند
- دارنده
- داری
- دارید
- داریم
- داشت
- داشت
- داشتم
- داشتند
- داشته
- داشتی
- داشتید
- داشتیم
- میدارد
- میدارم
- میداری
- میداریم
- ندارد
- ندارم
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
شهامت داشته باش، حداقل باور به داشتنش داشته باش. تلاش کن!
۲Mut hast du, wenigstens glaubst du ihn zu haben. Versuchs doch!
دموکراسی یعنی انتخاب داشتن. دیکتاتوری یعنی مواجه شدن با انتخاب.
۳Demokratie heißt die Wahl haben. Diktatur heißt vor die Wahl gestellt sein.
گاهی داشتن و ندادن بدتر از دزدیدن است.
۴Haben und nicht geben ist manchmal schlimmer als stehlen.
ثروتمند بودن پول داشتن نیست، بلکه پول خرج کردن است.
۵Reich sein heißt nicht Geld haben, sondern Geld ausgeben.
برای داشتن موفقیت، تو فقط به یک تک شانس نیاز داری!
۶Um Erfolg zu haben, brauchst du nur eine einzige Chance!
شکیبایی داشتن در مواجهه با خطاهای دیگران را یاد بگیر؛ آنگاه میبینی که تو هم بسیاری از آنها در خود داری که دیگران باید تحمل کنند.
۷Lerne Geduld haben mit fremden Fehlern; denn siehe, du hast auch viel an dir, was andere tragen müssen.
ثروتمند بودن پول داشتن نیست، بلکه پول خرج کردن است.
۸Reich sein heißt nicht, Geld zu haben, sondern Geld auszugeben.
زمان داشتنی نیست، زمان بدست آوردنی است!
۹Zeit hat man nicht, Zeit muss man sich nehmen!
زبان یکسان داشتن به معنای هم عقیده بودن نیست.
۱۰Die gleiche Sprache zu haben, bedeutet nicht, dieselbe Meinung zu haben.
آرمانگرا بودن یعنی برای دیگران نیرو داشتن.
۱۱Idealist sein heißt Kraft haben für andere.