schlafen
[ˈʃlaːfn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- schläft
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- schlief
- اسم مفعول:
- geschlafen, geschlafen
- فعل کمکی:
- haben, haben
۱Ich schlafe wenig.
من کم میخوابم.
فعل
- schlafen
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- einnicken
- erschlaffen
- taub werden
دستور زبان خواب رفتن
فعل
- آوانویسی لاتین
- xâb raftan
- با نشانههای واکه
- خواب رَفتَن
نمونهها
با لالائی به خواب رفتن
۲mit einem Wiegenlied einschlafen
به تخت خواب رفتن
۳sich ins Bett legen
من فراموش کردم که تلویزیون را قبل به خواب رفتن خاموش کنم.
۴Ich vergaß, den Fernseher vor dem Schlafengehen auszuschalten.