besiegeln
[bəˈziːɡl̩n]
- حال (سومشخص مفرد):
- besiegelt
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- besiegelte
- اسم مفعول:
- besiegelt
- فعل کمکی:
- haben
۱Sein Schicksal ist besiegelt.
سرنوشتش محتوم است.
فعل
- besiegeln
دستور زبان خاتمه دادن
فعل
- با نشانههای واکه
- خاتِمه دادَن
نمونهها
خوش آغاز کردن خوب است، خوش خاتمه دادن بهتر است.
۲Wohl angefangen ist gut, wohl enden ist besser.