begreifen
[bəˈɡʁaɪ̯fn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- begreift
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- begriff
- اسم مفعول:
- begriffen
- فعل کمکی:
- haben
۱Glück ist: zu begreifen, wie alles zusammenhängt.
خوشبختی یعنی درک کردن اینکه چگونه همه چیز به هم مربوط هستند.
فعل
- begreifen
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- verstehen
دستور زبان حالی شدن
فعل
- با نشانههای واکه
- حالی شُدَن