aushalten
[ˈaʊ̯sˌhaltn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- hält aus
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- hielt aus
- اسم مفعول:
- ausgehalten
- فعل کمکی:
- haben
۱Ich konnte keine weiteren Beleidigungen aushalten.
من نمیتوانم هیچ توهین دیگری را تحمل کنم،
فعل
- aushalten
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- ertragen
- vertragen
گونهٔ دستوری ناشناخته
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- Kraft aufbringen
دستور زبان تاب آوردن
فعل
- با نشانههای واکه
- تاب آوَردَن
گونهٔ دستوری ناشناخته
- با نشانههای واکه
- تاب آوَردَن
نمونهها
زندگی اینچنین را تاب آوردن
۲ein solches Leben ertragen