abhauen
[ˈapˌhaʊ̯ən]
- حال (سومشخص مفرد):
- haut ab
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- haute ab, hieb ab, hieb ab
- اسم مفعول:
- abgehauen, abgehaut, abgehaut, abgehaut
- فعل کمکی:
- haben, sein
۱Hau ab!
بزن به چاک!
فعل
- abhauen
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- flüchten
عبارت
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- die Flucht ergreifen
گونهٔ دستوری ناشناخته
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- ausreissen
دستور زبان به چاک زدن
عبارت
- با نشانههای واکه
- به چاک زَدَن
فعل
- با نشانههای واکه
- به چاک زَدَن
گونهٔ دستوری ناشناخته
- با نشانههای واکه
- به چاک زَدَن