stillstehen
[ˈʃtɪlˌʃteːən]
- حال (سومشخص مفرد):
- steht still
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- stand still
- اسم مفعول:
- stillgestanden
- فعل کمکی:
- haben, sein
۱er kann vor Freude nicht stillstehen
او از خوشحالی روی پا بند نیست
فعل
- stillstehen
دستور زبان به سکوت رسیدن
فعل
- با نشانههای واکه
- به سُکوت رِسیدَن