das Bekenntnis
[bəˈkɛntnɪs]
- جمع:
- die Bekenntnisse
- حالت اضافی:
- des Bekenntnisses
۱Bekenntnisse, im Hals stecken geblieben
اعترافهای در گلو خفه شده
اسم
- das Bekenntnis
- das Geständnis
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- die Beichte
- das Eingeständnis
دستور زبان اقرار
اسم
- آوانویسی لاتین
- eqrâr
- با نشانههای واکه
- اِقرار
- خوانش
- [ʔeʁ.ɹɒ́ːɹ]
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
او اقرار کرد که رشوه گرفته است.
۲Er gab zu, bestochen worden zu sein.
او نمیخواست به آن اقرار کند.
۳Er wollte es nicht zugeben.
سیاستمداران تقریبا هرگز به اشتباه خود اقرار نمیکنند.
۴Politiker geben fast nie Fehler zu.
ما هیچ چیز را مانند اقرار به اینکه حق با ما نیست چنان دیر یاد نمیگیریم و چنان زود از یاد نمیبریم.
۵Nichts lernen wir so spät und verlernen wir so früh, als zuzugeben, dass wir unrecht haben.
تو باید به اشتباهت اقرار کنی.
۶Du solltest deinen Fehler zugeben.
من اقرار میکنم که نه میتوانم شیر و نه خط بیاورم.
۷Ich gestehe, dass ich daraus nicht schlau werde.
او اقرار به جرم نکرد
۸er bekannte sich nicht schuldig