schmollen
[ˈʃmɔlən]
- حال (سومشخص مفرد):
- schmollt
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- schmollte
- اسم مفعول:
- geschmollt
- فعل کمکی:
- haben
فعل
- schmollen
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- die Stirn runzeln
عبارت
برابرهای دیگر، تأییدنشده
- finster blicken
- finster dreinblicken
- finsteres Gesicht machen
دستور زبان اخم کردن
عبارت
- با نشانههای واکه
- اَخم کَردَن
فعل
- با نشانههای واکه
- اَخم کَردَن