haltmachen
[ˈhaltˌmaxn̩]
- حال (سومشخص مفرد):
- macht halt
- گذشتهٔ ساده (سومشخص مفرد):
- machte halt
- اسم مفعول:
- haltgemacht
- فعل کمکی:
- haben
فعل
- haltmachen
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- ruhen
- aufbahren
دستور زبانِ آرامیدن
فعل
- با حرکتگذاری
- آرامیدَن
[ˈhaltˌmaxn̩]