فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چشمک زدن

zwinkern فعل

فعل

  • چشمک زدنچَشمَک زَدَن(to blink with only one eye as a message, signal, or suggestion)

دستور زبانِ zwinkern

فعل

تلفظ
[ˈt͡svɪŋkɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gezwinkertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zwinkernمعلوم، مصدر، حال
  • zwinkerndمعلوم، participle، حال
  • gezwinkertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zwinkerمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwinkereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwinkreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwinkertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zwinkerمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zwinkereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zwinkreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zwinkereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zwinkreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zwinkerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwinkerstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zwinkertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zwinkereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zwinkreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zwinkernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • zwinkernمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zwinkertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zwinkertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zwinkernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • zwinkernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zwinkerteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zwinkerteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zwinkertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zwinkertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zwinkerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zwinkerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zwinkertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zwinkertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zwinkertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zwinkertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zwinkertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zwinkertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zwinkerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • zwinkeretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • zwinkrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • zwinkretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاع‌ها