رفتن به محتوافعل
- چشمک زدنچَشمَک زَدَن(to blink with only one eye as a message, signal, or suggestion)
دستور زبانِ zwinkern
فعل
- تلفظ
- [ˈt͡svɪŋkɐn]
همهٔ صورتها
- gezwinkertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- zwinkernمعلوم، مصدر، حال
- zwinkerndمعلوم، participle، حال
- gezwinkertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- zwinkerمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- zwinkereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- zwinkreمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- zwinkertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- zwinkerمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- zwinkereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- zwinkreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- zwinkereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zwinkreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zwinkerstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- zwinkerstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zwinkertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- zwinkereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zwinkreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zwinkernمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال
- zwinkernمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- zwinkertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- zwinkertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- zwinkernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سومشخص
- zwinkernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zwinkerteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- zwinkerteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zwinkertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- zwinkertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zwinkerteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- zwinkerteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zwinkertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- zwinkertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- zwinkertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- zwinkertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- zwinkertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- zwinkertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zwinkerestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- zwinkeretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
- zwinkrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- zwinkretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاعها