فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مجبور کردن

majbur kardan[mæd͡ʒ.buːɹ kʰʲæɹ.d̪æn]

zwingen فعل

فعل

  • مجبور کردنmajbur kardan[mæd͡ʒ.buːɹ kʰʲæɹ.d̪æn](transitiv: mit Druck/Gewalt zu etwas bringen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • واداشتنvâdâštan[vɒː.d̪ɒːʃ.t̪ʰǽn](to compel (to do something))(to make necessary; require something to be brought about)تأییدنشده
  • کسی را مجبور کردنکِسی را مَجبور کَردَنتأییدنشده
  • فرمان دادنفَرمان دادَنتأییدنشده

دستور زبانِ zwingen

فعل

تلفظ
[ˈt͡svɪŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • gezwungenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zwingendمعلوم، participle، حال
  • gezwungenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zwingمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwingeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwingtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zwingeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zwingeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zwingstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zwingestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zwingtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zwingeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zwingtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zwingetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zwangمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zwängeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zwangstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zwängestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zwängstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zwangمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zwängeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zwangenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zwängenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zwangtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zwängetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zwängtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zwangenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zwängenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ich war gezwungen, seinen Vorschlag anzunehmen.

من مجبور شدم، پیشنهادش را بپذیرم.

Sie zwangen mich, zu unterschreiben.

آنها مرا مجبور به امضاء کردند.

Er zwang mich zu gehen.

او مرا مجبور به رفتن کرد.

Zwinge mich nicht, hierher zurückzukommen.

مجبورم نکن به اینجا برگردم.

Du kannst mich nicht zu etwas zwingen, das ich nicht tun will.

تو نمی‌توانی مرا مجبور به چیزی کنی، که نمی‌خواهم انجام دهم.

Zwingt mich nicht zu bleiben!

مرا وادار به ماندن نکن.

Sie zwangen mich zu lügen.

آنها مرا به دروغ گفتن مجبور کردند.

Niemand zwingt dich hierzubleiben.

هیچکس تو را وادار به اینجا ماندن نمی‌کند.

Er war gezwungen, nach Washington zurückzukehren.

او مجبور شد به واشینگتن برگردد.

Das Gute an den Sackgassen ist: Sie zwingen zur Umkehr.

خوبی بن‌بست این است که مجبور به برگشت می‌شوید.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: MUIRIEL (de #406921), cojiluc (fa #7300474), tatoeba.org
  2. ۲: Zaghawa (de #2513736), cojiluc (fa #13119458), tatoeba.org
  3. ۳: Germic (de #4773921), cojiluc (fa #7420895), tatoeba.org
  4. ۴: kutschektar (de #7293029), zila (fa #5299716), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #764207), cojiluc (fa #7795012), tatoeba.org
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #2966392), cojiluc (fa #10694993), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #4728756), cojiluc (fa #7420889), tatoeba.org
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #10177341), cojiluc (fa #10694991), tatoeba.org
  9. ۹: Manfredo (de #1085469), cojiluc (fa #7300505), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #2481384), cojiluc (fa #7730032), tatoeba.org
منابع و مجوزها