دوبار
قید
- دوبار
صفت
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- دوباره
دستور زبانِ zweimal
صفت
قید
مثالها
Besser zweimal messen, als einmal vergessen.
بهتر است دو بار اندازه بگیریم تا یکبار فراموش کنیم.
Die Kühe müssen zweimal am Tag gemolken werden.
گاو باید دو بار در روز دوشیده شود.
Lob ablehnen heißt: Zweimal gelobt sein wollen.
نپذیرفتن تحسین یعنی خواستار تحسین مضاعف شدن.
Überlege einmal, was du denkst. Überlege zweimal, was du sagst. Überlege dreimal, was du tust.
یکبار به آنچه فکر میکنی بیاندیش. دو بار به آنچه میگویی بیاندیش. سه بار به آنچه انجام میدهی بیاندیش.
Lehren heißt: Die Dinge zweimal lernen.
تعلیم دادن: چیزها را دو بار یاد گرفتن.
Ein Diplomat ist ein Mann, der zweimal nachdenkt, bevor er nichts sagt.
یک دیپلمات فردی است که قبل از حرف نزدن دو بار فکر میکند.
Überlege einmal, bevor du gibst, zweimal, bevor du annimmst, tausendmal, bevor du verlangst!
قبل از دادن یکبار فکر کن، قبل از گرفتن دوبار فکرکن، قبل از درخواست کردن هزار بار فکر کن.
Zu lehren ist zweimal lernen.
یاد دادن، یاد گرفتن مضاعف است.
Wir müssen ohnehin zweimal fahren.
ما باید در هر صورت دو بار بریم.
Du kannst tausend Fehler machen, aber mache keinen zweimal.
میتوانی هزار خطا انجام دهی، اما هیچکدام را دو بار انجام نده.