دو
do[d̪o]
۱Wir haben zwei Ohren.
ما دو گوش داریم.
عدد
- دو
دستور زبان zwei
عدد
- خوانش
- [t͡svaɪ̯]
همهٔ ریختها
- zwei
- zweie
- zwei
- zweier
- zwei
- zweien
- zwei
- zweie
عبارتها و زبانزدها
نمونهها
۲Wer Selbstmord begeht, will immer zwei töten.
کسی که مرتکب خودکشی میشود، همیشه میخواهد دو نفر را بکشد.
۳Zwei Bären können nicht in einer Höhle leben.
دو خرس نمیتوانند در یک غار زندگی کنند.
۴Die zwei Hunde kämpften um den Knochen.
دو سگ برای استخوان میجنگیدند.
۵Vier Augen sehen mehr als zwei.
چهار چشم بهتر از دو چشم میبینند.
۶Kupfer und Silber sind zwei Metalle.
مس و نقره دو فلز هستند.
۷Er sitzt zwischen zwei Stühlen.
او بین دو صندلی نشسته است.
۸Zwei Kluge gehen nicht den gleichen Weg.
دو عاقل از راه یکسان نمیروند.
۹Ein Pfeil trifft nie zwei Vögel.
یک تیر هرگز به دو پرنده اصابت نمیکند.
۱۰Jede Münze hat zwei Seiten.
هر سکهای دو رو دارد.
۱۱Zwei Detektive folgten dem Verdächtigen.
دو بازرس مظنونین را دنبال میکنند.