بیست
bist[biːst̪ʰ]
عدد
- بیست
دستور زبانِ zwanzig
عدد
- تلفظ
- [ˈt͡svant͡sɪç], [ˈt͡svant͡sɪk]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Kinder lachen täglich bis zu zwanzig mal häufiger als Erwachsene.
کودکان روزانه تا بیست برابر بیشتر از بزرگسالان میخندند.
Die Polizei bringt Sie für zwanzig Jahre hinter Gitter.
پلیس شما را بیست سال پشت میلههای زندان میبرد.
Teile diese Strecke in zwanzig gleiche Teile.
این پارهخط را به بیست قسمت مساوی تقسیم کن.
Auf der Kundgebung waren höchstens zwanzig Leute.
حداکثر بیست نفر در تجمع بودند.
Wer aufhört zu lernen, ist alt. Er mag zwanzig oder achtzig sein.
کسی که آموختن را متوقف کند پیر است. خواه بیست ساله، خواه هشتاد ساله.
Er schrieb das Buch im Alter von zwanzig.
او این کتاب را در سن بیستسالگی نوشت.
zwanzig und x Häuser
بیست و اند خانه