فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تخصیص دادن

تأییدنشده

zuweisen فعل

فعل

  • تخصیص دادنتَخصیص دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • محول کردنمَحوَل کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ zuweisen

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌvaɪ̯zn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zugewiesenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zuweisenمعلوم، مصدر، حال
  • zuzuweisenمعلوم، extended، مصدر
  • zuweisendمعلوم، participle، حال
  • zugewiesenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzuweisendergerundive، participle
  • weis zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weise zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weist zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • weise zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • weise zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zuweiseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zuweiseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • weisest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zuweistمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zuweisestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • weise zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zuweistمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuweiseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • weisen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • weisen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zuweisenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • zuweisenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weist zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • weiset zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zuweistمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zuweisetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • weisen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • weisen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zuweisenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuweisenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wies zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wiese zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zuwiesمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zuwieseمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiesest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wiest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wiesest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zuwiesestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zuwiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zuwiesestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wies zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wiese zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zuwiesمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuwieseمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wiesen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wiesen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zuwiesenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zuwiesenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wieset zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zuwiestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zuwiesetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • wiesen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wiesen zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zuwiesenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuwiesenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • zuzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzuweisendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • zuzuweisendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • zuzuweisendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • zuzuweisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzuweisendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzuweisendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzuweisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzuweisendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzuweisendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzuweisendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzuweisendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzuweisendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها