فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رمبیدن

تأییدنشده

rombidan[ɹom.biː.d̪ǽn]

zusammenfallen فعل

فعل

  • رمبیدنrombidanرُمبیدَن[ɹom.biː.d̪ǽn](to fall down suddenly; to cave in)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • فرو ربختن(to fall down suddenly; to cave in)تأییدنشده

دستور زبانِ zusammenfallen

فعل

تلفظ
[t͡suˈzamənˌfalən]
همهٔ صورت‌ها
  • zusammengefallenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zusammenzufallenمعلوم، extended، مصدر
  • zusammenfallendمعلوم، participle، حال
  • zusammengefallenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • fall zusammenمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • falle zusammenمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fallt zusammenمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • falle zusammenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • falle zusammenمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zusammenfalleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zusammenfalleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fällst zusammenمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fallest zusammenمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zusammenfällstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zusammenfallestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fällt zusammenمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • falle zusammenمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zusammenfälltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zusammenfalleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fallen zusammenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • fallen zusammenمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • fallt zusammenمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fallet zusammenمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zusammenfalltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zusammenfalletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fallen zusammenمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • fallen zusammenمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fiel zusammenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fiele zusammenمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zusammenfielمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zusammenfieleمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielst zusammenمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fielest zusammenمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zusammenfielstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zusammenfielestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fiel zusammenمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fiele zusammenمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zusammenfielمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zusammenfieleمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fielen zusammenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fielen zusammenمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zusammenfielenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zusammenfielenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielt zusammenمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fielet zusammenمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zusammenfieltمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zusammenfieletمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fielen zusammenمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fielen zusammenمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zusammenfielenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zusammenfielenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

selbst wenn alles zusammengefallen wäre

اگر دنیارا هم می ریخت

منابع و ارجاع‌ها