فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

افزایش یافتن

تأییدنشده

afzâyeš yâftan[ʔæf.zɒː.jéʃ jɒːf.t̪ʰǽn]

zunehmen فعل

فعل

  • افزایش یافتنafzâyeš yâftanاَفزایِش یافتَن[ʔæf.zɒː.jéʃ jɒːf.t̪ʰǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پرواربندی(to put flesh on)تأییدنشده
  • چیزی رو به تزاید استچیزی رو به تَزایُد استتأییدنشده
  • افزودنafzudanاَفزودَن[ʔæf.zuː.d̪ǽn](of a quantity, etc: to increase)تأییدنشده
  • افزایش پیدا کردنafzâyeš peydâ kardan[ʔæf.zɒː.jéʃ pʰej.d̪ɒ́ː kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
  • بیشتر شدنتأییدنشده
  • ترقی کردنتأییدنشده
  • رستنrastan, rostan[ɹæs.t̪ʰǽn][ɹos.t̪ʰǽn](literary: grow)تأییدنشده
  • وخشیدنvaxšidan(literary: grow)تأییدنشده

دستور زبانِ zunehmen

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌneːmən]
همهٔ صورت‌ها
  • zugenommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zuzunehmenمعلوم، extended، مصدر
  • zunehmendمعلوم، participle، حال
  • zugenommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • nimm zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • nehmt zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • nehme zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • nehme zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zunehmeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zunehmeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • nimmst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • nehmest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zunimmstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zunehmestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • nimmt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • nehme zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zunimmtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zunehmeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • nehmen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • nehmen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • nehmt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • nehmet zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zunehmtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zunehmetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • nehmen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • nehmen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • nahm zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • nähme zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zunahmمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zunähmeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • nahmst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • nähmest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • nähmst zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zunahmstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zunähmestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zunähmstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • nahm zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • nähme zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zunahmمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zunähmeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • nahmen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • nähmen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zunahmenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zunähmenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • nahmt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • nähmet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • nähmt zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zunahmtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zunähmetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zunähmtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • nahmen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • nähmen zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zunahmenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zunähmenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wer an Gewicht abnehmen will, muss erst einmal an Willen zunehmen!

آنکه می‌خواهد وزنش را کاهش دهد، باید ابتدا اراده‌اش را افزایش دهد!

Der Wind scheint zuzunehmen.

به نظر می آید که باد شدیدتر می شود.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Die Anzahl an Japanern, die von Brot leben, hat zugenommen.

تعداد ژاپنی هایی که نان می خورند افزایش یافته است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Ihr habt zugenommen.

چاق شدی.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Sie haben zugenommen.

چاق شدی.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Du hast zugenommen.

چاق شدی.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #752621), cojiluc (fa #7751279), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #7782904), AsliAbbasi (fa #3750515), tatoeba.org
  3. ۳: Wolf (de #362102), mahdiye (fa #805176), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #2340387), ismaximum (fa #2171609), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #2340386), ismaximum (fa #2171609), tatoeba.org
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #2340392), ismaximum (fa #2171609), tatoeba.org
منابع و مجوزها