فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

توقع داشتن

تأییدنشده

zumuten فعل

فعل

  • توقع داشتنتَوَقُع داشتَن(etwas von sich oder anderen verlangen, was nur schwer zu leisten oder zu ertragen ist)تأییدنشده

دستور زبانِ zumuten

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌmuːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zugemutetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zumutenمعلوم، مصدر، حال
  • zuzumutenمعلوم، extended، مصدر
  • zumutendمعلوم، participle، حال
  • zugemutetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzumutendergerundive، participle
  • zuzumutendegerundive، participle
  • mute zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mut zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mutet zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • mute zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • mute zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zumuteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zumuteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • mutest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mutest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zumutestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zumutestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • mutet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • mute zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zumutetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumuteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • muten zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • muten zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zumutenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • zumutenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • mutet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • mutet zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zumutetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zumutetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • muten zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • muten zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zumutenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumutenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • mutete zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • mutete zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zumuteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zumuteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mutetest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • mutetest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zumutetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zumutetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mutete zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • mutete zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zumuteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumuteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • muteten zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • muteten zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zumutetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zumutetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • mutetet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • mutetet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zumutetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zumutetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • muteten zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • muteten zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zumutetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumutetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzumutendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumutendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumutendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumutendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzumutendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzumutendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumutendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumutendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumutendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها