رفتن به محتوابستن
bastan[bæs.t̪ʰǽn]
zumachen فعل
فعل
- بستنbastanبَستَن[bæs.t̪ʰǽn]((transitive) to close)(move (a door))(obstruct (an opening))
دستور زبانِ zumachen
فعل
- تلفظ
- [ˈt͡suːˌmaxn̩]
همهٔ صورتها
- zugemachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- zumachenمعلوم، مصدر، حال
- zuzumachenمعلوم، extended، مصدر
- zumachendمعلوم، participle، حال
- zugemachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- zuzumachendergerundive، participle
- zuzumachendegerundive، participle
- mach zuمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- mache zuمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- macht zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- mache zuمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- mache zuمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zumacheمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- zumacheمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- machst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- machest zuمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zumachstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- zumachestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- macht zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- mache zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zumachtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- zumacheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- machen zuمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- machen zuمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- zumachenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- zumachenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- macht zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- machet zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- zumachtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- zumachetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- machen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- machen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zumachenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- zumachenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- machte zuمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- machte zuمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zumachteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- zumachteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- machtest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- machtest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zumachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- zumachtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- machte zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- machte zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zumachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- zumachteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- machten zuمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- machten zuمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- zumachtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- zumachtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- machtet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- machtet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- zumachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- zumachtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- machten zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- machten zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zumachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- zumachtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- zuzumachendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- zuzumachendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- zuzumachendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- zuzumachendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- zuzumachendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- zuzumachendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- zuzumachendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- zuzumachendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- zuzumachendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها