فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بستن

bastan[bæs.t̪ʰǽn]

zumachen فعل

فعل

  • بستنbastanبَستَن[bæs.t̪ʰǽn]((transitive) to close)(move (a door))(obstruct (an opening))

دستور زبانِ zumachen

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌmaxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zugemachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zumachenمعلوم، مصدر، حال
  • zuzumachenمعلوم، extended، مصدر
  • zumachendمعلوم، participle، حال
  • zugemachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzumachendergerundive، participle
  • zuzumachendegerundive، participle
  • mach zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • mache zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • macht zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • mache zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • mache zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zumacheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zumacheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • machst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • machest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zumachstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zumachestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • macht zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • mache zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zumachtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumacheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • machen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • machen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zumachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • zumachenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • macht zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • machet zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zumachtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zumachetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • machen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • machen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zumachenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumachenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • machte zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • machte zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zumachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zumachteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • machtest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • machtest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zumachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zumachtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • machte zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • machte zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zumachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumachteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • machten zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • machten zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zumachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zumachtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • machtet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • machtet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zumachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zumachtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • machten zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • machten zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zumachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zumachtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzumachendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumachendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumachendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumachendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzumachendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzumachendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzumachendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumachendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzumachendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها