فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

آمدن

تأییدنشده

âmadan[ʔɒː.mæ.d̪ǽn]

zulaufen فعل

فعل

  • آمدنâmadanآمَدن[ʔɒː.mæ.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ zulaufen

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌlaʊ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zugelaufenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zuzulaufenمعلوم، extended، مصدر
  • zulaufendمعلوم، participle، حال
  • zugelaufenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzulaufendergerundive، participle
  • lauf zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • laufe zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lauft zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • laufe zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • laufe zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zulaufeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zulaufeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • läufst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • laufest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zuläufstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zulaufestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • läuft zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • laufe zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zuläuftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zulaufeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • laufen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • laufen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • lauft zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • laufet zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zulauftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zulaufetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • laufen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • laufen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lief zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • liefe zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zuliefمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zuliefeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • liefst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • liefest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zuliefstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zuliefestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lief zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • liefe zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zuliefمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuliefeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • liefen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • liefen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zuliefenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zuliefenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lieft zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • liefet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zulieftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zuliefetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • liefen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • liefen zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zuliefenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuliefenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzulaufendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • zuzulaufendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzulaufendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • zuzulaufendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • zuzulaufendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • zuzulaufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzulaufendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzulaufendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzulaufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzulaufendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzulaufendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzulaufendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzulaufendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzulaufendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

die auf 1 Zentrum zulaufen

که به یک مرکز متناهی می شوند

منابع و ارجاع‌ها