فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رو آوردن

تأییدنشده

ru âvordan[ɹúː ʔɒː.voɹ.d̪æn]

zukehren فعل

فعل

  • رو آوردنru âvordan[ɹúː ʔɒː.voɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • متوجه شدنمُتَوَجه شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ zukehren

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌkeːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • zugekehrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zuzukehrenمعلوم، extended، مصدر
  • zukehrendمعلوم، participle، حال
  • zugekehrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzukehrendergerundive، participle
  • zuzukehrendegerundive، participle
  • kehr zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kehre zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kehrt zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kehret zuمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kehre zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • kehre zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zukehreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zukehreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kehrst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kehrest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zukehrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zukehrestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kehrt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kehret zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • kehre zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zukehrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zukehreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kehren zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kehren zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • kehrt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kehret zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kehret zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zukehrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zukehretمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zukehretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kehren zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kehren zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kehrte zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kehrete zuمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kehrte zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kehrete zuمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zukehrteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zukehreteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zukehrteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zukehreteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kehrtest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kehretest zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kehrtest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kehretest zuمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zukehrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zukehretestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zukehrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zukehretestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kehrte zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kehrete zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kehrte zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kehrete zuمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zukehrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zukehreteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zukehrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zukehreteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kehrten zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kehreten zuمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kehrten zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • kehreten zuمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zukehrtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zukehretenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zukehrtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zukehretenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kehrtet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kehretet zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kehrtet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kehretet zuمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zukehrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zukehretetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zukehrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • zukehretetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kehrten zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kehreten zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kehrten zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • kehreten zuمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zukehrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zukehretenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zukehrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zukehretenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzukehrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzukehrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzukehrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzukehrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzukehrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzukehrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzukehrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzukehrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzukehrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

jem. den Rücken zukehren

پشت کردن به کسی

منابع و ارجاع‌ها