رو آوردن
تأییدنشده
ru âvordan[ɹúː ʔɒː.voɹ.d̪æn]
zukehren فعل
فعل
- رو آوردنru âvordan[ɹúː ʔɒː.voɹ.d̪æn]تأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- متوجه شدنمُتَوَجه شُدَنتأییدنشده
دستور زبانِ zukehren
فعل
- تلفظ
- [ˈt͡suːˌkeːʁən]
همهٔ صورتها
- zugekehrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- zuzukehrenمعلوم، extended، مصدر
- zukehrendمعلوم، participle، حال
- zugekehrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- zuzukehrendergerundive، participle
- zuzukehrendegerundive، participle
- kehr zuمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kehre zuمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- kehrt zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kehret zuمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- kehre zuمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- kehre zuمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zukehreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- zukehreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kehrst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- kehrest zuمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zukehrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- zukehrestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kehrt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- kehret zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- kehre zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zukehrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- zukehreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- kehren zuمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- kehren zuمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- kehrt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- kehret zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- kehret zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- zukehrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- zukehretمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- zukehretمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- kehren zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- kehren zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- kehrte zuمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kehrete zuمعلوم، archaic، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- kehrte zuمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- kehrete zuمعلوم، archaic، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zukehrteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- zukehreteمعلوم، archaic، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- zukehrteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- zukehreteمعلوم، archaic، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kehrtest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kehretest zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- kehrtest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- kehretest zuمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zukehrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- zukehretestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- zukehrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- zukehretestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kehrte zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kehrete zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- kehrte zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- kehrete zuمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zukehrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- zukehreteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- zukehrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- zukehreteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- kehrten zuمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- kehreten zuمعلوم، archaic، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- kehrten zuمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- kehreten zuمعلوم، archaic، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- zukehrtenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- zukehretenمعلوم، archaic، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- zukehrtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- zukehretenمعلوم، archaic، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kehrtet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kehretet zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- kehrtet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- kehretet zuمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- zukehrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- zukehretetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- zukehrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- zukehretetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- kehrten zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kehreten zuمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- kehrten zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- kehreten zuمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zukehrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- zukehretenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- zukehrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- zukehretenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- zuzukehrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- zuzukehrendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- zuzukehrendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- zuzukehrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- zuzukehrendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- zuzukehrendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- zuzukehrendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- zuzukehrendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- zuzukehrendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
مثالها
jem. den Rücken zukehren
پشت کردن به کسی
منابع و ارجاعها
- ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها