فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بسر بردن

تأییدنشده

zubringen فعل

فعل

  • بسر بردنبِسَر بُردَنتأییدنشده

دستور زبانِ zubringen

فعل

تلفظ
[ˈt͡suːˌbʁɪŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • zugebrachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zuzubringenمعلوم، extended، مصدر
  • zubringendمعلوم، participle، حال
  • zugebrachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zuzubringendergerundive، participle
  • bring zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bringe zuمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bringt zuمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bringe zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • bringe zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zubringeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • zubringeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bringst zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • bringest zuمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zubringstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zubringestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bringt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • bringe zuمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zubringtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zubringeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • bringen zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • bringen zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • bringt zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • bringet zuمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zubringtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zubringetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • bringen zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • bringen zuمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • brachte zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • brächte zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zubrachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • zubrächteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachtest zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • brächtest zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zubrachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • zubrächtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachte zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • brächte zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zubrachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zubrächteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • brachten zuمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • brächten zuمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zubrachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • zubrächtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachtet zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • brächtet zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zubrachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • zubrächtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • brachten zuمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • brächten zuمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zubrachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zubrächtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • zuzubringendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • zuzubringendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzubringendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • zuzubringendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • zuzubringendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • zuzubringendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzubringendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzubringendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzubringendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • zuzubringendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • zuzubringendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • zuzubringendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzubringendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • zuzubringendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

jem., der 2 Jahre für diese Arbeit zubringt

فلان کس که ۲ سال را به این کار می پردازد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها