رفتن به محتوالگد مال کردن
تأییدنشده
zertreten فعل
فعل
- لگد مال کردنلَگَد مال کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ zertreten
فعل
- تلفظ
- [t͡sɛɐ̯ˈtʁeːtn̩]
همهٔ صورتها
- zertretenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- zertretenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertreteneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertretenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertreteneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- zertretenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertretenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertretenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertretenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- zertretenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertretenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertretenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- zertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertretenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- zertreteneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- zertreteneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertreteneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertreteneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertretenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- zertretenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertretenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertretenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertretenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- zertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertreteneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- zertretenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- zertretenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- zertreteneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- zertretenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- zertretenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
- zertretenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- zertretenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- zertretenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- zertretenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- zertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- zertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- zertretenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- zertretenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- zertretenمعلوم، مصدر، حال
- zertretendمعلوم، participle، حال
- zertretenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- zertrittمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- zertretetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- zertreteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- zertreteمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zertrittstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- zertretestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zertrittمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- zertreteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zertretenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال
- zertretenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- zertretetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- zertretetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- zertretenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سومشخص
- zertretenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zertratمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- zerträteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zertratestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- zertratstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- zerträtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zertratمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- zerträteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zertratenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- zerträtenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- zertratetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- zerträtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- zertratenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- zerträtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها