فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لگد مال کردن

تأییدنشده

zertreten فعل

فعل

  • لگد مال کردنلَگَد مال کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ zertreten

فعل

تلفظ
[t͡sɛɐ̯ˈtʁeːtn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • zertretenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zertretenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertreteneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertretenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertreteneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zertretenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertretenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertretenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertretenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zertretenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertretenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertretenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertretenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zertreteneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zertreteneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertreteneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertreteneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertretenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertreteneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zertretenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zertretenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zertreteneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • zertretenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zertretenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zertreteneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zertretenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zertretenمعلوم، مصدر، حال
  • zertretendمعلوم، participle، حال
  • zertretenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zertrittمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zertretetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zertreteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zertreteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zertrittstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zertretestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zertrittمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zertreteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zertretenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • zertretenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zertretetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zertretetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zertretenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • zertretenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zertratمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zerträteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zertratestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zertratstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zerträtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zertratمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zerträteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zertratenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zerträtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zertratetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zerträtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zertratenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zerträtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها