فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

منشق

تأییدنشده

zersplittert صفت

صفت

  • منشقمُنشَقتأییدنشده

دستور زبانِ zersplittert

صفت

تلفظ
[t͡sɛɐ̯ˈʃplɪtɐt]
همهٔ صورت‌ها
  • zersplitterterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplitterteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplittertesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplitterteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zersplittertenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplitterterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplittertenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplitterterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zersplittertemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplitterterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplittertemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zersplittertenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplitterteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplittertesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zersplitterteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zersplitterteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplitterteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplitterteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplittertenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplitterteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplitterteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zersplittertenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zersplitterterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zersplitterteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • zersplittertenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zersplittertenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zersplitterteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zersplittertenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

مثال‌ها

der Spiegel zersplitterte in 1000 Stücke

آیینه پول پول شد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها