رفتن به محتواکراشیدن
تأییدنشده
zerschmettern فعل
فعل
- کراشیدن((transitive) to smash, to violently break into tiny pieces)تأییدنشده
دستور زبانِ zerschmettern
فعل
- تلفظ
- [t͡sɛɐ̯ˈʃmɛtɐn]
همهٔ صورتها
- zerschmettertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- zerschmetterndمعلوم، participle، حال
- zerschmettertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- zerschmetterمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- zerschmettereمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- zerschmettreمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- zerschmettertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- zerschmetterمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- zerschmettereمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- zerschmettreمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- zerschmettereمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zerschmettreمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zerschmetterstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- zerschmetterstمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- zerschmettertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- zerschmettereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zerschmettreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- zerschmettertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- zerschmettertمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- zerschmetterteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- zerschmetterteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zerschmettertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- zerschmettertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- zerschmetterteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- zerschmetterteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zerschmettertenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- zerschmettertenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- zerschmettertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- zerschmettertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- zerschmettertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- zerschmettertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- zerschmetterestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- zerschmetteretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
- zerschmettrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
- zerschmettretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاعها