فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مچاله کردن

تأییدنشده

zerknüllen فعل

فعل

  • مچاله کردن(to crumple or crush into a compact, amorphous shape or ball)تأییدنشده

دستور زبانِ zerknüllen

فعل

تلفظ
[t͡sɛɐ̯ˈknʏlən]
همهٔ صورت‌ها
  • zerknülltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • zerknüllenمعلوم، مصدر، حال
  • zerknüllendمعلوم، participle، حال
  • zerknülltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • zerknüllمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerknülleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerknülltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zerknülleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zerknülleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zerknüllstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerknüllestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zerknülltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zerknülleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zerknüllenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • zerknüllenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • zerknülltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zerknülletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zerknüllenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • zerknüllenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zerknüllteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zerknüllteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerknülltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zerknülltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerknüllteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zerknüllteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zerknülltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zerknülltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zerknülltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zerknülltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zerknülltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zerknülltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
منابع و ارجاع‌ها