فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

فرو پاشیدن

تأییدنشده

zerfallen فعل

فعل

  • فرو پاشیدنفُرو پاشیدَنتأییدنشده

دستور زبانِ zerfallen

فعل

تلفظ
[t͡sɛɐ̯ˈfalən]
همهٔ صورت‌ها
  • zerfallenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfalleneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfallenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfalleneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerfallenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfallenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfallenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfallenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerfallenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfallenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfallenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerfallenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfalleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfallenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • zerfalleneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • zerfalleneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfalleneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfalleneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfallenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfalleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfalleneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • zerfallenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • zerfallenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerfalleneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • zerfallenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerfallenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerfalleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • zerfallenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • zerfallendمعلوم، participle، حال
  • zerfallمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerfalleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerfalltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zerfalleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • zerfalleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zerfällstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • zerfallestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • zerfälltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • zerfalleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • zerfalltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • zerfalletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • zerfielمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • zerfieleمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerfielstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • zerfielestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • zerfielمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • zerfieleمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • zerfielenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • zerfielenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • zerfieltمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • zerfieletمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • zerfielenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • zerfielenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Die Stadt zerfiel.

شهر ویران شد.

Ein Körper heißt algebraisch abgeschlossen, wenn jedes nichtkonstante Polynom darüber vollständig in Linearfaktoren zerfällt.

یک میدان بستهٔ جبری نامیده می‌شود اگر هر چند‌جمله‌ای غیر ثابت روی آن به‌طور کامل به عوامل خطی تجزیه شود.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Tamy (de #1921205), cojiluc (fa #11970344), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #1670096), cojiluc (fa #8090327), tatoeba.org
منابع و مجوزها