فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خواستن

xâstan[xɒːs.t̪ʰǽn]

wollen فعل

فعل

  • خواستنxâstanخواستَن[xɒːs.t̪ʰǽn](to desire)(etwas haben/erlangen wollen)(modal: Vorsatz, etwas zu tun/Machen)

صفت

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پشمینpašminپَشمین[pʰæʃˈmin][pʰæʃˈmiːn](aus Wolle, wollen)تأییدنشده
  • پشمینهpäšmīnehپَشمینه(aus Wolle, wollen)تأییدنشده

نوع واژه نامشخص

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اختیار کردناِختیار کَردَنتأییدنشده
  • طالب شدنطالِب شُدَنتأییدنشده
  • اراده کردناِراده کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ wollen

صفت

تلفظ
[ˈvɔlən]
همهٔ صورت‌ها
  • wollendمعلوم، participle، حال
  • gewolltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • willمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wolleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • willstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wollestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • willمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wolleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wolltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wolletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wollteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wollteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wolltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wolltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wollteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wollteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wolltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wolltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wolltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wolltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wolltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wolltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wollenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wolleneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wolleneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollnerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wolleneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wolleneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wolleneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollnenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollnenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wolleneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • wollnenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • wollenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollnenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

فعل

تلفظ
[ˈvɔlən]
همهٔ صورت‌ها
  • gewolltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wollendمعلوم، participle، حال
  • gewolltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • willمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wolleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • willstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wollestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • willمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wolleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wolltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wolletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wollteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wollteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wolltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wolltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wollteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wollteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wolltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wolltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wolltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wolltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wolltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wolltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wollenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wolleneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wolleneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollnerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wollnesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • wolleneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wolleneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wolleneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollnenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollnenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • wollenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wolleneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • wollnenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • wollenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollnenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollnenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wolleneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • wollenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollnesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • wollenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • wollnenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

نوع واژه نامشخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Tom will nicht in den Keller gehen.

تام نخواست به زیرزمین برود.

Wer nicht kann, was er will, muss wollen, was er kann.

آنکه آنچه می‌خواهد را نمی‌تواند، باید آنچه می‌تواند را بخواهد.

Ich log, ohne es zu wollen.

من ناخواسته دروغ گفتم.

Er wollte den Kranken trösten.

او می‌خواست به بیماران دلداری دهد.

Die Fische haben gut leben, sie trinken, wann sie wollen.

ماهی‌ها خوش می‌زیند، هر وقت می‌خواهند، آب می‌نوشند.

Wir wollen, was wir nicht brauchen, und brauchen, was wir nicht wollen.

ما آنچه نیاز نداریم را می‌خواهیم، و آنچه نمی‌خواهیم را نیاز داریم.

Offenbar wollte er sie ablenken.

ظاهرا او می‌خواست حواس او را پرت کند.

Glauben heißt nicht wissen wollen, was wahr ist.

اعتقاد داشتن یعنی عدم تمایل به دانستن آنچه حقیقت است.

Wer nicht hören will, muss fühlen.

تا نباشد چوب تر فرمان نبرد گاو و خر

Ich würde irgendwann die Erde vom All aus sehen wollen.

من می‌خواهم روزی زمین را از فضا ببینم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: kutschektar (de #7291076), cojiluc (fa #6830154), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #6307989), cojiluc (fa #13119416), tatoeba.org
  3. ۳: MUIRIEL (de #1031149), cojiluc (fa #6837042), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #4813255), cojiluc (fa #10329625), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1969332), cojiluc (fa #8486731), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #10518838), cojiluc (fa #10531173), tatoeba.org
  7. ۷: al_ex_an_der (de #1222372), cojiluc (fa #7988645), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #2723673), cojiluc (fa #10779403), tatoeba.org
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #1017000), reto (fa #3651671), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #3647896), cojiluc (fa #7724466), tatoeba.org
منابع و مجوزها