فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

زندگی کردن

zendegi kardan[zæn̪.d̪e.ɡʲiː kʰʲæɹ.d̪ǽn]

wohnen فعل

فعل

  • زندگی کردنzendegi kardanزِندِگی کَردَن[zæn̪.d̪e.ɡʲiː kʰʲæɹ.d̪ǽn](to dwell permanently or for a considerable time)(have permanent residence)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سکنی داشتنسُکَنیٰ داشتَنتأییدنشده
  • سکونت داشتنسُکونَت داشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ wohnen

فعل

تلفظ
[ˈvoːnən]
همهٔ صورت‌ها
  • gewohntparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wohnendمعلوم، participle، حال
  • gewohntparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • wohnمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wohneمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wohntمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wohnمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wohneمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wohneمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wohnstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wohnestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wohntمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wohneمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wohntمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wohnetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wohnteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wohnteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wohntestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wohntestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wohnteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wohnteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wohntenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wohntenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wohntetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wohntetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wohntenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wohntenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wir wohnen neben einem Bauernhof.

ما کنار مزرعه ساکن هستیم.

Der Lügner und der Dieb wohnen unter einem Dach.

دروغگو و دزد زیر یک سقف سکونت دارند.

Seine Eltern wohnen in einem Zeltlager.

والدینش در یک کمپ زندگی می‌کنند.

Ich wohne in einem Vorort von Tōkyō.

من در حومهٔ توکیو زندگی می‌کنم.

Ich wohne in einem Vorort von Tōkyō.

من در حاشیهٔ توکیو زندگی می‌کنم.

Die Königin wohnt im Buckingham-Palast.

ملکه در کاخ باکینگهام زندگی می‌کند.

Er wohnt in einer Hafenstadt.

او در یک شهر بندری زندگی می‌کند.

Seine Eltern wohnen in einem Zeltlager.

والدینش در یک اردوگاه زندگی می‌کنند.

Meine Eltern wohnen außerhalb der Stadt.

پدر و مادرم در حومه شهر زندگی می کنند.

Wenn man in der Vorstadt wohnt, braucht man ein Auto.

در صورت زندگی در حومهٔ شهر، به اتومبیل نیاز است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: brauchinet (de #5949978), cojiluc (fa #10780430), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #3086354), cojiluc (fa #7096480), tatoeba.org
  3. ۳: Espi (de #1785125), cojiluc (fa #12476267), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #5449290), cojiluc (fa #10729418), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #5449290), cojiluc (fa #10965292), tatoeba.org
  6. ۶: Manfredo (de #701018), cojiluc (fa #12684919), tatoeba.org
  7. ۷: MUIRIEL (de #352579), cojiluc (fa #10726109), tatoeba.org
  8. ۸: Espi (de #1785125), cojiluc (fa #12476264), tatoeba.org
  9. ۹: Eldad (de #735594), behi (fa #735578), tatoeba.org
  10. ۱۰: giftschatz (de #4846448), cojiluc (fa #10729447), tatoeba.org
منابع و مجوزها