فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کار کردن

تأییدنشده

kâr kardan[kʰɒːɹ kʰʲæɹ.d̪ǽn]

wirken فعل

فعل

  • کار کردنkâr kardanکار کَردَن[kʰɒːɹ kʰʲæɹ.d̪ǽn](to function correctly; to act as intended; to achieve the goal designed for)تأییدنشده

دستور زبانِ wirken

فعل

تلفظ
[ˈvɪʁkn̩], [ˈvɪʁkŋ̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gewirktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wirkendمعلوم، participle، حال
  • gewirktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • wirkمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wirkeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wirktمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wirkeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wirkeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wirkstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wirkestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wirktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wirkeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wirktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wirketمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wirkteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wirkteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wirktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wirktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wirkteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wirkteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wirktenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wirktenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wirktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wirktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wirktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wirktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Gift wirkt nicht in Gift.

زهر در زهر اثر نمی‌کند.

Überraschende oder unerwartete Anerkennung wirkt doppelt.

قدرشناسی غافلگیر کننده یا غیر منتظره به طور مضاعف عمل می‌کند.

Tabak wirkt auf das Gehirn.

توتون روی مغز اثر می‌گذارد.

Lachen wirkt lebensverlängernd.

خنده به زندگی طول عمر می‌بخشد.

Es muss von Herzen kommen, was auf Herzen wirken soll.

آنچه باید بر دلها اثر کند باید از دلها بیاید.

Druck wirkt senkrecht zu der festen Oberfläche eines Objekts.

فشار به صورت عمودی بر سطح یک شیئ عمل می‌کند.

das Kind wirkt wie ein Erwachsener

بچه عین آدم بزرگ می ماند

das wirkt sehr auf ihn, zeigt Wirkung

بر او کارگر می افتد

Die Tat wirkt mächtiger als das Wort.

دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Die Tat wirkt mächtiger als das Wort.

صدای عمل رساتر از حرف است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1946984), cojiluc (fa #8286664), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #10901916), cojiluc (fa #12164990), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2436563), cojiluc (fa #9959012), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #851206), cojiluc (fa #7701425), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #2452398), cojiluc (fa #12661883), tatoeba.org
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #5325881), cojiluc (fa #9755630), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: kroko (de #579181), saeedveradi (fa #1044770), tatoeba.org
  10. ۱۰: kroko (de #579181), saeedveradi (fa #1044764), tatoeba.org
منابع و مجوزها