فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

شهنه کردن

تأییدنشده

wiehern فعل

فعل

  • شهنه کردنشَهنه کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • شیهه زدنشِیهه زَدَنتأییدنشده
  • شهیدن((of a horse) to make its cry)تأییدنشده
  • شیهه کشیدن((of a horse) to make its cry)تأییدنشده

دستور زبانِ wiehern

فعل

تلفظ
[ˈviːɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gewiehertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wieherndمعلوم، participle، حال
  • gewiehertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • wieherمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wiehereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wiehreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wiehertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wieherمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wiehereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wiehreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wiehereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wiehreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wieherstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wieherstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wiehertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wiehereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wiehreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wiehertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wiehertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wieherteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wieherteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wiehertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wiehertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wieherteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wieherteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wiehertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wiehertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wiehertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wiehertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wiehertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wiehertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wieherestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • wieheretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • wiehrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • wiehretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
منابع و ارجاع‌ها