فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کارنامه را اهداء کردن

تأییدنشده

widmen فعل

فعل

  • کارنامه را اهداء کردنکارنامه را اِهداء کَردَن(überreichen; Urkunde, Zeugnis)تأییدنشده

دستور زبانِ widmen

فعل

تلفظ
[ˈvɪtmən]
همهٔ صورت‌ها
  • gewidmetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • widmendمعلوم، participle، حال
  • gewidmetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • widmeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • widmetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • widmeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • widmeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • widmestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • widmestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • widmetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • widmeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • widmetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • widmetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • widmeteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • widmeteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • widmetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • widmetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • widmeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • widmeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • widmetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • widmetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • widmetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • widmetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • widmetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • widmetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Widme deiner Arbeit viel Aufmerksamkeit!

توجه زیادی به کارت وقف کن.

Ich möchte meine gesamte Zeit diesem Projekt widmen.

من می‌خواهم تمام وقتم را به این پروژه اختصاص دهم.

Ich widme dieses Lied dir.

من این آواز را به تو تقدیم می‌کنم.

Dieses Buch ist niemandem gewidmet.

این کتاب به هیچکس تقدیم نشده است.

Wem widmest du deine Zeit?

وقتت را به کی اختصاص می‌دهی؟

Er hat sein Leben dem Kampf gegen die Korruption gewidmet.

او زندگی خود را علیه فساد اهداء کرد.

Ich widme dieses Buch meiner Tochter.

من این کتاب را به دخترم تقدیم می‌کنم.

Zeit für etwas widmen

وقت برای چیزی اختصاص دادن

Sie sind zu sehr damit beschäftigt, sich gegenseitig zu bekämpfen, als dass sie sich gemeinsamen Idealen widmen könnten.

آنها به قدری مشغول نزاع با یکدیگراند که برای رسیدن به مشترکات مجالی نیست.

ترجمهٔ غیرمستقیم

ich widme meine Zeit

وقت را تعلق می دهم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1686742), cojiluc (fa #7832479), tatoeba.org
  2. ۲: samueldora (de #2051354), cojiluc (fa #7673800), tatoeba.org
  3. ۳: marcelostockle (de #1694711), cojiluc (fa #7832481), tatoeba.org
  4. ۴: moskytoo (de #7355632), cojiluc (fa #7582945), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #3757386), cojiluc (fa #7673793), tatoeba.org
  6. ۶: MUIRIEL (de #413527), cojiluc (fa #7582939), tatoeba.org
  7. ۷: MUIRIEL (de #383765), cojiluc (fa #7832483), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: MUIRIEL (de #123), kuarash (fa #3840064), tatoeba.org
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها