فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مخالفت کردن با کسی

تأییدنشده

widersprechen فعل

فعل

  • مخالفت کردن با کسیمُخالِفَت کَردَن با کِسیتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • پررویی کردنتأییدنشده
  • گستاخی کردنگُستاخی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ widersprechen

فعل

تلفظ
[ˌviːdɐˈʃpʁɛçn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • widersprochenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • widersprechendمعلوم، participle، حال
  • widersprochenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • widersprichمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • widersprechtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • widersprecheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • widersprecheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • widersprichstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • widersprechestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • widersprichtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • widersprecheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • widersprechtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • widersprechetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • widersprachمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • widersprächeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • widersprachstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • widersprächestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • widersprächstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • widersprachمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • widersprächeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • widersprachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • widersprächenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • widersprachtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • widersprächetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • widersprächtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • widersprachenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • widersprächenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Zwei Wahrheiten können sich nie widersprechen.

دو حقیقت نمی‌توانند همدیگر را نقض کنند.

Wenn sich zwei streiten, ist der, der dem Zornigen nicht widerspricht, der weisere.

وقتی دو تن مشاجره می‌کنند، کسی که با طرف خشمگین مخالفت نمی‌کند داناتر است.

Beobachtungen, die Theorien widersprechen, stellen öfter die Beobachtungsmethoden in Frage als die Theorien.

مشاهداتی که تئوری‌ها را نقض می‌کنند، بیشتر روشهای مشاهده را زیر سؤال می‌برند تا تئوری‌ها را.

Der Gebildete widerspricht den anderen, der wahre Weise sich selbst.

تعلیم یافته دیگران را نقض می‌کند، دانای واقعی خودش را.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2249917), cojiluc (fa #13119748), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2234694), cojiluc (fa #13117128), tatoeba.org
  3. ۳: MUIRIEL (de #1123775), cojiluc (fa #7632402), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #3018356), cojiluc (fa #12058421), tatoeba.org
منابع و مجوزها