فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تبلیغ کردن

تأییدنشده

werben فعل

فعل

  • تبلیغ کردنتَبلیغ کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ werben

فعل

تلفظ
[ˈvɛʁbn̩], [ˈvɛʁbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geworbenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • werbendمعلوم، participle، حال
  • geworbenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • wirbمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • werbtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • werbeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • werbeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wirbstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • werbestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wirbtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • werbeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • werbtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • werbetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • warbمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • würbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • warbstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • würbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • würbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • warbمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • würbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • warbenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • würbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • warbtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • würbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • würbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • warbenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • würbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Wir müssen im Fernsehen werben.

ما باید در تلویزیون تبلیغ کنیم.

Wir werben im Fernsehen für unsere Produkte.

ما در تلویزیون برای محصولاتمان تبلیغ می‌کنیم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #757042), cojiluc (fa #7946526), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #4878151), cojiluc (fa #7946531), tatoeba.org
منابع و مجوزها