فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سفید

sefid[se.fiːd̪̥]

weiss صفت

صفت

  • سفیدsefidسِفید[se.fiːd̪̥](bright and colourless)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آق(bright and colourless)دری، dialectal، سوئیسیتأییدنشده
  • فرنگیfarangi[fæ.ɹæɲ.ɡʲíː](of or relating to Caucasians)دری، سوئیسیتأییدنشده

دستور زبانِ weiss

صفت

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ich weiss, dass ich dort war.

می‌دانم. آن جا بودم.

dass er weiss, was los ist

که بداند چی به چیه

wie man an Geld kommt, weiss er nicht

راه پول آوردن را بلد نیست

man weiss nie, wann einem das Glück hold ist

بخت و اقبال ناگهان و بی مقدمه روی می آورد

dass er weiss, was sich abspielt

که بداند چی به چیه

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: kutschektar (de #7281377), AchillePoirot (fa #3930067), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها