فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نرم پختن

تأییدنشده

weichkochen فعل

فعل

  • نرم پختننَرم پُختَنتأییدنشده

دستور زبانِ weichkochen

فعل

تلفظ
[ˈvaɪ̯çˌkɔxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • weichgekochtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • weichzukochenمعلوم، extended، مصدر
  • weichkochendمعلوم، participle، حال
  • weichgekochtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • weichzukochendergerundive، participle
  • weichzukochendegerundive، participle
  • koch weichمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • koche weichمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kocht weichمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • koche weichمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • koche weichمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • weichkocheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • weichkocheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kochst weichمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kochest weichمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • weichkochstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • weichkochestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kocht weichمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • koche weichمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • weichkochtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • weichkocheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kochen weichمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kochen weichمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • kocht weichمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kochet weichمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • weichkochtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • weichkochetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kochen weichمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kochen weichمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • kochte weichمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • kochte weichمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • weichkochteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • weichkochteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kochtest weichمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kochtest weichمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • weichkochtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • weichkochtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kochte weichمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • kochte weichمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • weichkochteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • weichkochteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kochten weichمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kochten weichمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • weichkochtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • weichkochtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kochtet weichمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kochtet weichمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • weichkochtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • weichkochtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kochten weichمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kochten weichمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • weichkochtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • weichkochtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • weichzukochendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • weichzukochendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • weichzukochendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • weichzukochendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • weichzukochendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • weichzukochendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • weichzukochendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • weichzukochendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • weichzukochendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها