فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

سیاحت کردن

تأییدنشده

wandern فعل

فعل

  • سیاحت کردنسیاحَت کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گردش کردنگَردِش کَردَنتأییدنشده
  • ول گشتن(wander freely)تأییدنشده
  • پرسه زدنپَرسه زَدَن(wander freely)تأییدنشده

دستور زبانِ wandern

فعل

تلفظ
[ˈvandɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gewandertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wandernمعلوم، مصدر، حال
  • wanderndمعلوم، participle، حال
  • gewandertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • wanderمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wandereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wandreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wandertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wanderمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wandereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wandreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wandereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wandreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wanderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wanderstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wandertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wandereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wandreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wandernمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • wandernمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • wandertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wandertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wandernمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • wandernمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wanderteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wanderteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wandertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wandertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wanderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wanderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wandertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wandertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wandertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wandertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wandertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wandertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wanderestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • wanderetمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • wandrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • wandretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Die zur Wahrheit wandern, wandern allein.

آنها که رهسپار حقیقت می‌شوند، تنها رهسپار می‌شوند.

Ich möchte mit dir wandern.

من دوست دارم با تو راه بروم.

Der Schmerz wandert von hier nach dort

درد از اینجا شروع شد و به اینجا کشیده شد

sie wandern kopflos umher

این ور آن ور میروند

Ich gehe gern in den Bergen wandern.

من پیاده روی در کوه را دوست دارم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Vier Pferde wandern über die Wiese.

چهار اسب در مرتع پرسه می زنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

durch den Wald wandern

از جنگل بدر رفتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1733515), cojiluc (fa #12940819), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #928681), cojiluc (fa #7857333), tatoeba.org
  3. ۳: Refugee Phrasebook (refugeephrasebook.de)
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: juwu (de #594903), Hassan66 (fa #8994079), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #4265386), manelie (fa #12873038), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
منابع و مجوزها