فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از غیب گفتن

تأییدنشده

wahrsagen فعل

فعل

  • از غیب گفتناز غِیب گُفتَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • رمالی کردنرَمالی کَردَنتأییدنشده
  • فال گرفتنfâl gereftanفال گِرِفتَن[fɒ́ːl̥ ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ wahrsagen

فعل

تلفظ
[ˈvaːɐ̯ˌzaːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • wahrgesagtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gewahrsagtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wahrsagenمعلوم، مصدر، حال، جداشدنی
  • wahrzusagenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • wahrsagendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • wahrgesagtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • wahrzusagendergerundive، participle، جداشدنی
  • wahrzusagendegerundive، participle، جداشدنی
  • sag wahrمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • sage wahrمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • sagt wahrمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • sage wahrمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • sage wahrمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wahrsageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • wahrsageمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagst wahrمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • sagest wahrمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wahrsagstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • wahrsagestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagt wahrمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • sage wahrمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wahrsagtمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wahrsageمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sagen wahrمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • sagen wahrمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • wahrsagenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause
  • wahrsagenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagt wahrمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • saget wahrمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • wahrsagtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • wahrsagetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagen wahrمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • sagen wahrمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wahrsagenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wahrsagenمعلوم، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sagte wahrمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • sagte wahrمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrsagteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • wahrsagteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagtest wahrمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • sagtest wahrمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrsagtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • wahrsagtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagte wahrمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • sagte wahrمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wahrsagteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wahrsagteمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sagten wahrمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • sagten wahrمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrsagtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • wahrsagtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagtet wahrمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • sagtet wahrمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrsagtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • wahrsagtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagten wahrمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • sagten wahrمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wahrsagtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wahrsagtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • wahrsagenمعلوم، مصدر، جدانشدنی، حال
  • wahrsagendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • gewahrsagtجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • wahrsagمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wahrsageمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wahrsagtمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wahrsageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • wahrsageمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wahrsagstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wahrsagestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wahrsagtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wahrsageمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wahrsagenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال
  • wahrsagenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • wahrsagtمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wahrsagetمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wahrsagenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، سوم‌شخص
  • wahrsagenمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wahrsagteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wahrsagteمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrsagtestمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wahrsagtestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrsagteمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wahrsagteمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wahrsagtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wahrsagtenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrsagtetمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wahrsagtetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrsagtenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wahrsagtenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wahrzusagendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • wahrzusagendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • wahrzusagendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • wahrzusagendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • wahrzusagendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • wahrzusagendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • wahrzusagendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • wahrzusagendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • wahrzusagendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاع‌ها