فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حفظ کردن

تأییدنشده

hefz kardan[hefz kʰʲæɹ.d̪ǽn]

wahren فعل

فعل

  • حفظ کردنhefz kardanحِفظ کَردَن[hefz kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ wahren

فعل

تلفظ
[ˈvaːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • gewahrtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • wahrendمعلوم، participle، حال
  • gewahrtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • wahrمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wahreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wahrtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wahreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • wahreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wahrstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • wahrestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • wahrtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • wahreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • wahrtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • wahretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • wahrteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • wahrteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • wahrtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • wahrteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • wahrtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • wahrtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • wahrtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • wahrtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • wahrtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Den wahren Geschmack des Wassers erkennt man in der Wüste.

مزهٔ حقیقی آب را آدم در کویر تشخیص می‌دهد.

Den Abstand wahren ist das Geheimnis der Kultur.

حفظ فاصله رمز فرهنگ است.

Die wahre Gerechtigkeit liegt in der Hand Gottes.

عدالت حقیقی در ید پروردگار قرار دارد.

Keine Macht ist stärker als wahre Frömmigkeit.

هیچ نیرویی قوی‌تر از تقوای واقعی نیست.

Wer auf den Krieg vorbereitet ist, kann den Frieden am besten wahren.

آنکه برای جنگ آماده است می‌تواند صلح را به بهترین شکل حفظ کند.

Wir sollten eine professionelle Distance wahren.

ما باید فاصلهٔ حرفه‌ای را حفظ کنیم.

Eine wahre Liebesgeschichte hat kein Ende.

یک داستان عشقی واقعی هیچ پایانی ندارد.

Die wahre Heimat ist eigentlich die Sprache.

موطن حقیقی واقعا زبان است.

Keinem wahren Genius lassen sich bestimmte Bahnen vorzeichnen.

هیچ نابغهٔ واقعی خود را در مسیر از پیش تعیین شده قرار نمی‌دهد.

Wahre Kunst bleibt unvergänglich.

هنر حقیقی جاودان باقی می‌ماند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1523105), cojiluc (fa #6967764), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #8850482), cojiluc (fa #12721997), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #6208713), cojiluc (fa #12638102), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1415677), cojiluc (fa #10792771), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #2369825), cojiluc (fa #9868506), tatoeba.org
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #9134372), cojiluc (fa #9868504), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #3697224), cojiluc (fa #8133695), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #1733501), cojiluc (fa #6970393), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #2479409), cojiluc (fa #12720565), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #2185310), cojiluc (fa #12622872), tatoeba.org
منابع و مجوزها