فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کسی را احضار کردن

تأییدنشده

vorladen فعل

فعل

  • کسی را احضار کردنکِسی را اِحضار کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ vorladen

فعل

تلفظ
[ˈfoːɐ̯ˌlaːdn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vorgeladenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vorzuladenمعلوم، extended، مصدر
  • vorladendمعلوم، participle، حال
  • vorgeladenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vorzuladendergerundive، participle
  • lad vorمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lade vorمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ladet vorمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lade vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lade vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vorladeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • vorladeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lädst vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • ladest vorمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vorlädstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • vorladestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • lädt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lade vorمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vorlädtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorladeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • laden vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • laden vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • ladet vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • ladet vorمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vorladetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • vorladetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • laden vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • laden vorمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • lud vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • lüde vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vorludمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • vorlüdeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ludest vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • ludst vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • lüdest vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vorludestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • vorludstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • vorlüdestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • lud vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • lüde vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vorludمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorlüdeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • luden vorمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • lüden vorمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vorludenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • vorlüdenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • ludet vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • lüdet vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vorludetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • vorlüdetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • luden vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • lüden vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vorludenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorlüdenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorzuladendeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، gerundive، مفرد
  • vorzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzuladendeحالت مفعولی مستقیم، gerundive، جمع
  • vorzuladendeمؤنث، gerundive، حالت نهادی، مفرد
  • vorzuladendegerundive، حالت نهادی، جمع
  • vorzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzuladendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzuladendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • vorzuladendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • vorzuladendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorzuladendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzuladendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorzuladendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

منابع و ارجاع‌ها