رفتن به محتوااز قبل گرم کردن
تأییدنشده
vorheizen فعل
فعل
- از قبل گرم کردناز قَبل گَرم کَردَنتأییدنشده
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- داغ کردن قبلداغ کَردَنِ قَبلتأییدنشده
دستور زبانِ vorheizen
فعل
- تلفظ
- [ˈfoːɐ̯ˌhaɪ̯t͡sn̩]
همهٔ صورتها
- vorgeheiztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- vorzuheizenمعلوم، extended، مصدر
- vorheizendمعلوم، participle، حال
- vorgeheiztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- vorzuheizendergerundive، participle
- vorzuheizendegerundive، participle
- heiz vorمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- heize vorمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- heizt vorمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- heize vorمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- heize vorمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- vorheizeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- vorheizeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- heizt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- heizest vorمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- vorheiztمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- vorheizestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- heizt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- heize vorمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- vorheiztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- vorheizeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- heizen vorمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- heizen vorمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- heizt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- heizet vorمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- vorheiztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- vorheizetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- heizen vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- heizen vorمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- heizte vorمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- heizte vorمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- vorheizteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- vorheizteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- heiztest vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- heiztest vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- vorheiztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- vorheiztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- heizte vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- heizte vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- vorheizteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- vorheizteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- heizten vorمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- heizten vorمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- vorheiztenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- vorheiztenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- heiztet vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- heiztet vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- vorheiztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- vorheiztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- heizten vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- heizten vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- vorheiztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- vorheiztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- vorzuheizendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- vorzuheizendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- vorzuheizendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- vorzuheizendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- vorzuheizendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- vorzuheizendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- vorzuheizendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- vorzuheizendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- vorzuheizendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها