رفتن به محتوااستمزاج کردن
تأییدنشده
vorfühlen فعل
فعل
- استمزاج کردناِستِمزاج کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ vorfühlen
فعل
- تلفظ
- [ˈfoːɐ̯ˌfyːlən]
همهٔ صورتها
- vorgefühltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- vorfühlenمعلوم، مصدر، حال
- vorzufühlenمعلوم، extended، مصدر
- vorfühlendمعلوم، participle، حال
- vorgefühltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- vorzufühlendergerundive، participle
- vorzufühlendegerundive، participle
- fühl vorمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fühle vorمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- fühlt vorمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- fühle vorمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
- fühle vorمعلوم، اولشخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- vorfühleمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
- vorfühleمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fühlst vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دومشخص، مفرد
- fühlest vorمعلوم، main clause، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- vorfühlstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- vorfühlestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fühlt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سومشخص
- fühle vorمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- vorfühltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- vorfühleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- fühlen vorمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
- fühlen vorمعلوم، اولشخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
- vorfühlenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
- vorfühlenمعلوم، اولشخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fühlt vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دومشخص
- fühlet vorمعلوم، main clause، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- vorfühltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص، subordinate clause
- vorfühletمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
- fühlen vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سومشخص
- fühlen vorمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- vorfühlenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سومشخص
- vorfühlenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سومشخص
- fühlte vorمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
- fühlte vorمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- vorfühlteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
- vorfühlteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fühltest vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- fühltest vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- vorfühltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، subordinate clause
- vorfühltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fühlte vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- fühlte vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- vorfühlteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سومشخص
- vorfühlteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- fühlten vorمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
- fühlten vorمعلوم، اولشخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- vorfühltenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
- vorfühltenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fühltet vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- fühltet vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- vorfühltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، subordinate clause
- vorfühltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
- fühlten vorمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- fühlten vorمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- vorfühltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سومشخص
- vorfühltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سومشخص
- vorzufühlendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- vorzufühlendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- vorzufühlendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
- vorzufühlendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
- vorzufühlendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
- vorzufühlendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
- vorzufühlendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
- vorzufühlendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
- vorzufühlendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد
منابع و ارجاعها