فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پیش گوئی کردن

تأییدنشده

voraussagen فعل

فعل

  • پیش گوئی کردنپیش گوئی کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ voraussagen

فعل

تلفظ
[foˈʁaʊ̯sˌzaːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vorausgesagtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • voraussagenمعلوم، مصدر، حال
  • vorauszusagenمعلوم، extended، مصدر
  • voraussagendمعلوم، participle، حال
  • vorausgesagtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vorauszusagendergerundive، participle
  • vorauszusagendegerundive، participle
  • sag vorausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sage vorausمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sagt vorausمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sage vorausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • sage vorausمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • voraussageمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • voraussageمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagst vorausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sagest vorausمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • voraussagstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • voraussagestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagt vorausمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • sage vorausمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • voraussagtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • voraussageمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sagen vorausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • sagen vorausمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • voraussagenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • voraussagenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagt vorausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • saget vorausمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • voraussagtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • voraussagetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sagen vorausمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • sagen vorausمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • voraussagenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • voraussagenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sagte vorausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • sagte vorausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • voraussagteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • voraussagteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagtest vorausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • sagtest vorausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • voraussagtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • voraussagtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagte vorausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • sagte vorausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • voraussagteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • voraussagteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • sagten vorausمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • sagten vorausمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • voraussagtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • voraussagtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagtet vorausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • sagtet vorausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • voraussagtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • voraussagtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • sagten vorausمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • sagten vorausمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • voraussagtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • voraussagtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • vorauszusagendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorauszusagendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorauszusagendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorauszusagendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • vorauszusagendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • vorauszusagendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • vorauszusagendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorauszusagendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • vorauszusagendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

etwas kommen lassen, wie vorausgesagt

بر حسب پیشگوئی چیزی را به وقوع آمدن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها