از پیش
قید
- از پیش
دستور زبانِ voraus
قید
- تلفظ
- [foˈʁaʊ̯s]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Ich zahle voraus.
من پیش پرداخت میکنم.
Grosse Ereignisse werfen ihren Schatten voraus
سالی که نیکوست از بهارش پیداست
im voraus benötigte Note
نمرهٔ درسهای پیش نیاز
was Gott im voraus sagte
آنچه که خدا مقدر فرمود