فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

از پیش

تأییدنشده

voraus قید

قید

  • از پیشتأییدنشده

دستور زبانِ voraus

قید

تلفظ
[foˈʁaʊ̯s]

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Ich zahle voraus.

من پیش پرداخت می‌کنم.

Grosse Ereignisse werfen ihren Schatten voraus

سالی که نیکوست از بهارش پیداست

im voraus benötigte Note

نمرهٔ درسهای پیش نیاز

was Gott im voraus sagte

آنچه که خدا مقدر فرمود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #659722), cojiluc (fa #8364523), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها