چهار
čahâr[t͡ʃʰæ.ɦɒ́ːɹ]
عدد
- چهار
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- چار
دستور زبانِ vier
عدد
- تلفظ
- [fiːɐ̯]
همهٔ صورتها
- viere
- vierer
- vieren
- viere
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Alle vier Jahre haben wir ein Schaltjahr.
هر چهار سال ما یک سال کبیسه داریم.
Die zweite Potenz von zwei ist vier.
توان دوم دو چهار است.
Vier mal vier ist sechzehn.
چهار در چهار شانزده است.
Wenn alle Menschen wüssten, was die einen über die anderen reden, gäbe es keine vier Freunde auf Erden.
اگر همهٔ آدمها میدانستند، هر یک چه چیزی دربارهٔ دیگران میگوید، چهار تا دوست در زمین وچود باقی نمیماند.
Ein Monat hat vier Wochen.
یک ماه چهار هفته دارد.
Zwei hoch vier ist sechzehn.
دو به توان چهار شانزده است.
Er hat vier Kinder zu versorgen.
او چهار بچه برای سرپرستی دارد.
Es ist schwierig, vier Dimensionen anschaulich zu machen.
تصور چهار بعد سخت است.
Die Quadratwurzel von vier ist zwei.
ریشهٔ دوم چهار دو است.
Bist du wütend, zähl bis vier, hilft das nicht, dann explodier.
اگر خشمگین هستی، تا چهار بشمار، اگر کمک نکرد، انفجار.