بسیار
besyâr[bes.jɒːɹ]
صفت
- بسیار
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- خیلی
قید
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- زیاد
- چندین
دستور زبانِ viele
صفت
قید
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Man muss viele Frösche küssen, bevor man einen Prinzen findet.
قبل از یافتن یک شاهزاده، باید قورهای بسیاری را بوسید.
Es gibt viele Wege, ja zu sagen; es gibt nur einen Weg, alles zu leugnen.
راههای بسیاری برای گفتن بله وجود دارد، اما تنها یک راه برای انکار همه وجود دارد.
Iss nicht zu viele Feigen.
زیاد انجیر نخور.
Dieser Baum hat viele Zweige.
این درخت شاخههای بسیاری دارد.
Er hat viele Begabungen.
او استعدادهای بسیاری دارد.
Es gibt viele Blutegel in meinem Bauernhof.
زالوهای زیادی در مزرعهٔ من وجود دارند.
Er hat viele Bekannte, aber nur wenige Freunde.
او آشناهای زیادی دارد، اما دوستان کمی دارد.
Viele Kinder haben schwer erziehbare Eltern.
خیلی از بچهها والدین سخت تربیت پذیری دارند!
Vor Prüfungen schlafen viele Studenten kaum.
خیلی از دانش آموزا شب قبل امتحان خوابشون نمیبره.
Viele verlieren den Verstand deshalb nicht, weil sie keinen haben.
به این دلیل بسیاری فهم و درک را از دست نمیدهند، زیرا دارای آن نیستند.