رفتن به محتوامجروح کردن
majruh kardan
verwunden فعل
فعل
- مجروح کردنmajruh kardanمَجروح کَردَن(hurt or injure)
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- زخمی کردنزَخمی کَردَنتأییدنشده
دستور زبانِ verwunden
فعل
- تلفظ
- [fɛɐ̯ˈvʊndn̩]
همهٔ صورتها
- verwundetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- verwundenerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundenesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundeneحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verwundenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundenerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundenerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verwundenemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundenerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundenemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verwundenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundenesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwundeneحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verwundeneمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundeneمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundeneخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundenenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verwundenenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundenenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundenenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundenenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verwundenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundeneحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwundenenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verwundenerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verwundeneمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verwundenesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verwundenenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
- verwundenenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwundenenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwundenenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verwundenenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verwundenenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- verwundenenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwundeneحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwundenesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verwundenenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- verwundendمعلوم، participle، حال
- verwundetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- verwundeمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- verwundمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- verwundetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- verwundeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- verwundeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- verwundestمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- verwundestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- verwundetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- verwundeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- verwundetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- verwundetمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- verwundeteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- verwundeteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- verwundetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- verwundetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- verwundeteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- verwundeteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- verwundetenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- verwundetenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- verwundetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- verwundetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- verwundetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- verwundetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
منابع و ارجاعها