رفتن به محتوابیوه شده
تأییدنشده
verwitwet صفت
صفت
- بیوه شدهبیوه شُدهتأییدنشده
دستور زبانِ verwitwet
صفت
- تلفظ
- [fɛɐ̯ˈvɪtvət]
همهٔ صورتها
- verwitwetصفت مطلق
- verwitweterمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitweteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitwetesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitweteحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verwitwetenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitweterمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitwetenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitweterحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verwitwetemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitweterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitwetemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verwitwetenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitweteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitwetesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
- verwitweteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
- verwitweteمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitweteمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitweteخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitwetenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitweteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitweteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
- verwitwetenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
- verwitweterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verwitweteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
- verwitwetenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
- verwitwetenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwitweteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
- verwitwetenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
مثالها
sie ist verwitwet
او پای تو بیوه نشسته
منابع و ارجاعها
- ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها