فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تار کردن

تأییدنشده

verwackeln فعل

فعل

  • تار کردنتار کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ verwackeln

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈvakl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • verwackeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verwackelnمعلوم، مصدر، حال
  • verwackelndمعلوم، participle، حال
  • verwackeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verwackleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwackelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwackeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwackeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verwackleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verwackelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verwackeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verwackeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwackleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwackelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verwackelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwacklestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verwackeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verwackeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verwackleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verwackelnمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • verwackelnمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • verwackeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verwackeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verwackletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verwackelnمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • verwackelnمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verwackelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verwackelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verwackeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verwackeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verwackelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verwackelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verwackeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verwackeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verwackeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verwackeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verwackeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verwackeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

das Bild ist verwackelt

عکس تار گرفته

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (de.wiktionary.org), extracted with Wiktextract (kaikki.org, Tatu Ylonen) and DBnary (kaiko.getalp.org, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (opensubtitles.org), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (books.google.com/ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها